برای تو...
هزار شاخه ی خشکیده
ایستاده است
میان نیاز من و قلب تو.
نگاه کن
به من بگو
من از آتشم یا تو؟
هزار فرسنگ راه
باقی مانده
از اشک من
تا دست تو
نگاه کن
به من بگو
من لیلا ترم یا تو؟
با این همه ...
مرا
تو
بی سببی
نیستی.
به راستی
صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد.
خوشا نظربازیا که تو آغاز می کنی!
پس پشت مردمکان ات
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را به لبان برآماسیده
گل سرخی پرتاب می کند؟
ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بده کار آفتاب نیست.
نگاه از صدای تو ایمن می شود.
چه مومنانه نام مرا آواز می کنی!
و دل ات
کبوتر آشتی است،
در خون تپیده
به بام تلخ.
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی!
شیطان دور اندیش...
در پیش گفتار کتاب آفرینش فرم آمده است:
هنر این نیست که شما احساس کنید بال های کوچکی که در پشت شما شروع به رشد کرده است،آن قدر رشد خواهند کرد تا به بال های فرشتگان تبدیل شوند و شما را با لبخندی بر لب به بهشت عطرآگین با طنین ویولون و چنگ برند.
زمانی که بال های شما شروع به بلند کردن شما از زمین کنند، شیطان دوراندیش می داند چه گونه آنها را کوتاه کند تا بر زمین بخورید و آسیب ببینید. تنها توسط همین پروازها و بر زمین خوردن هاست که شما هنر را تجربه خواهید کرد و به توان مندی یک هنرمند خواهید شد...
.
.
.
آفرینش فرم ( مقدمات طراحی معماری) نوشته ی جعفر اعرابی. نشرکسری
.
پیش گفتار: ترجمه ای از مقدمه ی کتاب فرم، نقش، طراحی نوشته ی پائول.ج.گریلو
من و مادرم...
از مادرم آموخته ام حسادت نورزم.کینه جو نباشم. اهل تلافی نباشم.
از مادرم یاد گرفته ام اگر کسی به عمد قلبم را شکست، با او نجنگم. تنها تلاش کنم که موفق باشم. خیلی موفق.
پیروزی من بهترین تلافی است برای بدی آنکه قلبم را می شکند.
وقتی رویا ها بازمی گردند...
ساعت از 10 گذشته. تنها نشسته ام جلوی تلویزیون و کانال ها را بالا و پایین می کنم. بی هدف. هوا تاریک است و بارانی. صدای باران می ترساندم. مثل همیشه. کلافه ام. مدت هاست کلافه ام. چند وقتی است احساس می کنم انگیزه هایم را از دست داده ام. خواسته هایم دارند برایم کم رنگ می شوند. چند تایی اس ام اس می فرستم. چند تایی اس ام اس می گیرم. با جناب شوهر تلفنی حرف می زنم. شب به خیر. دوستت دارم. خوب بخوابی.
از سر بی حوصله گی سرک می کشم به اتاق کارمان. و نتیجه؟ اینترنت. فیس بوک. وبلاگ. گودر. ایمیل.
یکی از ایمیل های نخوانده را باز می کنم. اسمش وسوسه برانگیز است. سفر به شهر های جهان. اسپیکر را روشن می کنم. روی فرانسه کلیک می کنم. شوکه می شوم.
.
.
.
به قدری این ایمیل زیبا بود که جانم تازه شد. موسیقی فوق العاده، تصاویر بکر و بی نهایت زنده.
یک لحظه احساس می کنم از خواب بیدار شده ام. چیزی درونم آرام آرام رشد می کند و بالا می آید. از شادی جیغ می کشم. احساس سرزندگی می کنم. نمی دانم چه چیز این تصاویر جادویم کرده است. سر سوزنی احساس چند دقیقه ی پیش را ندارم.
انگار آرزوهایم را دوباره به یاد آورده ام. خوش حالم. شوکه ام. خوش حالم.
.
.
. ممنون رفیق همیشه گی. انگار می دانستی تنها چیزی که دوباره برم می گرداند یاد آوریست. یاد آوری خواسته ها و آرزو هایم. شاید هم نمی دانستی. نمی دانم. اما ممنونم.
سال صفر...
مرهمی بود زمان به سال صفر
آنک قصه آغاز شد
انتخاب یک همسر
محبت مردی تنها
پیوندی ناگسستنی.
اما چه به ساده گی توفید توفان مرگ
آنگاه که آن دو آن گونه به هم می آمدند.
آنک تنهایی و درد
مرد هم چون کودکی گریست
هم چون پلنگی در نیمه شب نعره بر کشید
اسبش را زین کرد و دل کند و گریخت.
مرهمی بود زمان به سال صفر
نگاه کن، زمان در گذر است
مگر می شود فراموش کند
هر چند کوشید و کوشید و کوشید.
در انبوه خاطراتش هنوز
برق نگاه معصومانه ای می درخشید
و بارها هم چون کودکی
هم چون پلنگی در نیمه شب نعره برکشید
اسبش را زین کرد و دل کند و گریخت.
مرهمی بود زمان به سال صفر
باید به زمان دیگری اندیشید...
.
.
.
پ.ن: ترانه ی دل گیر سریال محبوبم لبه ی تاریکی.
شاید دوباره شادی...
چیزی که هنوز یاد نگرفتم و آرزو دارم یاد بگیرم اینه که هر پیشامدی در جای خودش ارزش داره و نه قبل یا بعد از اون. همیشه قبل از هر اتفاقی که مدت ها انتظارش رو کشیدم، استرس دارم برای اومدنش و بعد از اون هم دل تنگی. کی یاد می گیرم که بی تفاوت باشم؟ هر چه بود گذشته. شاید نه خیلی زیاد. شاید همین چند روز پیش بوده، اما گذشته.مثل یک خواب یا خیال، رویای شیرین، وهم. باید یاد بگیرم دل تنگی هامو به زمان بسپارم. باید انتظار کشیدن برای دوباره اتفاق افتادنش رو فراموش کنم و از اون چه اتفاق افتاده لذت ببرم. و ممنون باشم از دست گرم طبیعت که این رویای شیرین رو برام رقم زد. مهم نیست که دوباره اتفاق بیفته. مهم اینه که همین یک بار اتفاق افتاد و من ممنونم و شاد.
دوباره من...
نزدیک به یک ساله نه؟
دلم برای خونه ام تنگ شده. برای این جا. شاید دوباره برگردم. می خوام دوباره برگردم. بایدبرگردم.
برمی گردم.
نظرات ()